
اخیراً متوجه شدهام که مدام در حال رؤیاپردازی در مورد اردوی تابستانی هستم.
درست همین نزدیکیهاست و من میدانم که همه چیز در شرف تغییر است و حتی شگفتانگیزتر از هر زمان دیگری از سال خواهد شد.
استخر تقریباً آمادهی شنا است، خانوادهی موترز برای یک ماجراجویی فوقالعاده آماده میشوند؛ دوستانی از سراسر دنیا در حال پرواز به اینجا هستند؛ دوستانی از همسایهی بغلی که حتی نمیشناسید، آماده میشوند تا یک هفته را با شما بگذرانند؛ لباسهای مخصوص ساخته میشوند؛ چهرهها نقاشی میشوند؛ رنگینکمانی که هر چهارشنبه بین ساعت ۴:۳۰ تا ۵ بعد از ظهر اتفاق میافتد تقریباً به واقعیت پیوسته است؛ به نظر میرسد خاک قرمزتر میشود؛ گودال گاگا مدام شروع به زمزمه کردن میکند؛ پیادهرویهای شبانه، کارناوالها، داستانها، آهنگها، مراسم شمعافروزی، آشپزی در فر هلندی، دوچرخهسواری کوهستان، بالا رفتن از قلهی استونوال - همه چیز قرار است هر هفته اتفاق بیفتد!
تابستان در کمپ، برای اکثر افراد، فقط یک هفته طول میکشد، اما هیچ جای دیگری وجود ندارد که بتوانید این همه چیزهای باورنکردنی را فقط در یک هفته جا دهید. تا مراسم شمعافروزی پنجشنبه شب، اتفاقات زیادی افتاده است، آنقدر دوستان جدید، آنقدر لحظات خندهدار، که آدم تعجب میکند چطور همه اینها در چنین مدت کوتاهی اتفاق افتاده است.
اردوی تابستانی چیزی فراتر از یک اردوی ویژه است.
اردوی تابستانی، بار اضافی حسی است.
اردوی تابستانی جادویی است.
کمپ تابستانی است
![]() |
|

