درد و فقدان
تیلور در چهار سالگی وارد پرورشگاه شد. او والدین، زندگی عادی و امنیت خود را از دست داد. آنچه در پی آن برای تیلور رخ داد، مجموعهای از خانههای سرپرستی ناموفق، مدارس، خانههای گروهی، مراقبتهای روانپزشکی، دوستان از دست رفته، جلسات درمانی و جلساتی با متخصصانی بود که برای تعیین پیشرفت و نیازهای او گرد هم آمده بودند.
مددکار اجتماعی او میدانست که تیلور نزدیک به ۱۸ سالگی است و به زودی از پرورشگاه خارج خواهد شد. واضح بود که تیلور باید بداند چه اتفاقی برای خانوادهاش افتاده و از آنچه برای خودش اتفاق افتاده سر در بیاورد. او را برای یافتن خانواده و تعامل با آنها به Permanent Connections ارجاع دادند. مددکار او، بولا، برای آشنایی با تیلور، ملاقات با او را آغاز کرد.
وقتی بولا سعی میکرد درباره خانواده و دوستانش صحبت کند، تیلور آن را دردناک یافت. زندگی او تکههایی از فقدانها بود و صحبت کردن در مورد آن فقط درد را عمیقتر میکرد. زندگیاش با سوالات و نگرانیها راکد مانده بود. با این حال، بولا همچنان، بارها و بارها، به او سر میزد و با صبر و حوصله به داستانش گوش میداد.
تیلور احساس تنهایی میکرد و سعی میکرد در زندگیاش معنایی پیدا کند. او با فرار و تهدید به آسیب رساندن به خودش با این شرایط کنار آمد. درست زمانی که فکر میکرد اوضاع دیگر نمیتواند بدتر شود، اوضاع بدتر شد. بولا مجبور شد به او بگوید که فهمیده مادرش اخیراً فوت کرده است. دنیایش دوباره فرو ریخت. ناامیدی غیرقابل تصور بود. تیلور به اعماق جدیدی پناه برد.
تیلور در غم و اندوه خود، مجبور به رپ خواندن میشود. کلمات بلافاصله از قلبش به دهانش جاری میشوند و احساساتش را در مورد مادرش بیان میکنند. نوشتن و رپ خواندن همچنان برای تیلور التیامبخش هستند. او با ارسال پیام به هر خانوادهای احساس قدرت و نیرومندی میکند. "من اینجام. دوستت دارم..." و به اشتراک گذاشتن سردرگمیاش "نمیدانم کدام مسیر را انتخاب کنم."
یافتن خانواده و مشارکت
بولا خستگیناپذیر به دنبال دوستان، خانواده، همسایهها و هر کسی که تیلور به دنبالش بود، میگشت. او از هیچ تلاشی فروگذار نکرد. جملهی «کنجکاو بمان» در ذهنش طنینانداز میشد. این شعار «ارتباطات دائمی» است که به متخصصان مشارکت خانواده کمک میکند تا در مواقعی که با بنبست مواجه میشوند، به کار خود ادامه دهند.
یک روز، بولا فرصتی پیدا کرد. در جولای ۲۰۱۸، برندا با او تماس گرفت. برندا یکی از نامههای بولا را دریافت کرد و از او خواست که در مکانی بیطرف همدیگر را ملاقات کنند. آنها در یک کافیشاپ محلی با هم آشنا شدند و بولا متوجه ارتباط محکمی با تیلور شد. برندا دوست دختر سابق پدر بیولوژیکی تیلور است. او به یاد میآورد که تیلور را در دوران نوزادی ملاقات کرده و با شرایط او همدردی میکرد، زیرا او نیز به دنبال پدر بیولوژیکی دخترش - پدر تیلور - میگشت.
بولا در طول ۱۲ سال گذشته، برندا را در جریان زندگی تیلور قرار داد. برندا میخواست دوباره تیلور را ببیند و او را با دو خواهر ناتنیاش آشنا کند. با حمایت بولا، تیلور از وجود خواهرانش مطلع شد. چهرهاش از هیجان برق میزد. شکی در این مورد نبود؛ او ارتباطات آنی داشت و میخواست هر چه زودتر آنها را ملاقات کند.
کار تعامل و آمادگی ادامه دارد
از ماه جولای، تیلور و برندا هر روز به او سر میزنند. برندا توانست به سوالات مربوط به پدرش پاسخ دهد و در طول مرگ مادرش از او حمایت کرد. بولا با برندا و دخترانش همکاری میکند تا به تعیین آینده رابطهشان با تیلور کمک کند. بولا در حال حاضر به دنبال سرنخهای دیگری برای گسترش شبکه ارتباطی خود است و همچنان با تیلور ملاقات میکند و از او حمایت میکند.
داستان تیلور هنوز تمام نشده است. با کمک Permanent Connections، او توانست اطلاعات مهمی را برای پیشرفتش به دست آورد. هر چقدر هم که سوگواری برای مرگ مادرش برایش دردناک باشد، میداند چه اتفاقی برای او افتاده و با دریافت پاسخ سوالاتش آرامش پیدا میکند. او احساس میکند با خانوادهاش در ارتباط است و مشتاق است تا چیزهای بیشتری پیدا کند. تیم حرفهای تیلور همچنین یاد گرفت که چگونه در هنگام پردازش احساساتش... نوشتن و رپ خواندن، به بهترین شکل از او حمایت کند.
زندگی مثل یه پازله و همه ما حق داریم قطعاتش رو خودمون انتخاب کنیم.
**در Y، ما به هر کسی که برای به اشتراک گذاشتن داستان خود به ما مراجعه میکند احترام میگذاریم - و بسیاری از آنها برای شروع تازهای در زندگی تلاش میکنند. بنابراین، در حالی که داستانهای آنها واقعی است، نامها و تصاویر برای محافظت از حریم خصوصی آنها تغییر داده شده است.
