تجربیات دست اول از لیزا و جونی
یادداشت هوایی از کیپ تاون
جوانی
و من در آخرین مرحله از این سفر شگفتانگیز، در راه بازگشت به ایالات متحده هستم.
سفر. در حالی که به تجربهمان فکر میکنم، احساسات زیادی وجود دارد
و بخشهایی از سفرمان که باید سعی کنم به شما منتقل کنم.
کیپ تاون
احتمالاً جذابترین مکانی بود که در طول اقامتمان از آن بازدید کردیم.
آفریقای جنوبی. پر از شگفتی از ساحل زیبا بود
و پولی که بر این منطقه، تا کیلومترها آلونکنشینی و ... تسلط دارد
فقری که هنگام رانندگی به سمت سرزمین شرابهای افسانهای از آن عبور میکنید.
We
در نزدیکی ساحل اقامت داشته باشید و اگر این تنها منطقهای است که در طول سفر از آن بازدید میکنید
در کیپ تاون، ممکن است فکر کنید که این بخشی از آفریقای جنوبی است، پس بهتر است این کار را انجام دهید.
و نیازمند نیست. با این حال، سفر ما شامل بازدید از YMCA های ...
کیپ تاون، آتلون و کیپ فلتس که کاملاً متفاوت بودند
این طرف این بخش از جهان. کاری که این Yها انجام میدهند این است که
دلخراش و فراتر از هر چیزی که تا به حال در تاریخ زندگیام دیده بودم
انجمن YMCA.
روز اول در کیپ تاون به چند گروه تقسیم شدیم. یکی
گروه در کیپ تاون Y و گروه دیگر - گروهی که من انتخاب کردم - وقت گذراندند.
به هتل آتلون وای رفتیم. قرار بود همگی برای مدت کوتاهی در هتل کیپ تاون وای همدیگر را ملاقات کنیم.
ناهار بعد از بازدیدهایمان.
وقتی به YMCA آتلون رسیدیم
در آن مکان نه مرکز تناسب اندامی وجود داشت، نه استخر، نه باشگاه ورزشی. فقط یک ...
ساختمانی با دفاتر و یک اتاق بزرگ که در آن از ما استقبال کردند. آنها شکستند
ما را به گروههای دو نفره تقسیم کردند و با یکی از «مراقبتهای خانگی» خود فرستادند.
کارکنان. هر کدام از ما تجربه کمی متفاوت داشتیم، اما من فقط میتوانم
مال من را توصیف کن.
من با لیلیان و یکی از اعضای هیئت مدیره جفت شدم،
ترودی، از نشویل وای. ما پریدیم تو خونهی نسبتاً قدیمی لیلیان...
استانداردها- ماشین چهار در و راه افتادیم. لیلیان ادامه داد و به ما گفت
اینکه ما به خانه زنی میرویم که Y از او مراقبت میکند. همانطور که ما
لیلیان به خیابانی که به نظر خیابان مناسبی میآمد رسید و آهنگ «کلاب» را گذاشت
فرمان ماشینش را چرخاند و به ما گفت که درها را قفل کنیم.
دختر و
پرستار دم در به استقبالمان آمد و ما را به اتاق خواب راهنمایی کردند.
جایی که زنی زیر پتو دراز کشیده بود. دستها و پاهایش از ... له شده بودند.
آرتروز داشت، پاهایش کمی متورم شده بود و پشتش زخم داشت
و باسنش از دیابت. زن درشتی نبود، اما نمیتوانست
با توجه به شرایطش از خودش مراقبت کند.
بعد از اینکه سلام کردیم و
به آن زن گفتیم که ما که هستیم، در کمال تعجب من، پرستار شروع کرد به
لباسهای زن را درآوردم و او را حمام کردم. کمی عصبانی شدم
ناراحت کننده بود چون همه اینها برای من تازگی داشت. خوشبختانه، ترودی به جلو خم شد و
به من گفت که پرستار است، بنابراین پشت سرش جا گرفتم و گذاشتم او رهبری کند.
ترودی شریک خیلی خوبی بود و ما در همه این مدت به هم کمک کردیم.
We
در طول حمام با زن، پرستار و لیلیان گپ زد.
پرستار خیلی مهربان بود و حتی پانسمان را درآورد و عوض کرد
زخمهایش را. او به زن لوسیون زد، پودر زد، لباس تمیز تنش کرد
رویش گذاشتیم، بعد او را روی واکر گذاشتیم. همهشان را بغل کردیم، چند تا هدیه هم دادیم.
و ما رفتیم.
خانه بعدی که بازدید کردیم متعلق به مردی به نام آقای لوئیس بود،
در دهه هشتاد زندگیاش با مراحل اولیه آلزایمر. چه مرد نازنینی بود او
بود. او درباره همسرش و اینکه چگونه قرار است با او صحبت کند صحبت کرد.
امشب وقتی به خانه رسید، ماجرای دیدارمان را برایش تعریف کردیم. فهمیدیم که او
همسرم یک سال قبل فوت کرده بود. ما همچنین با مردی از Y آشنا شدیم که به ما کمک میکند.
آقای لوئیس با ورزشش. ما در مورد نوهاش و آقای ... گپ زدیم.
لوئیس، سپس بالاخره به سمت ایستگاه بعدیمان حرکت کردیم.
لیلیان سپس ما را به
کلینیک بهداشتی که صدها نفر منتظر ویزیت یا ویزیت او بودند
برای دریافت داروهایشان. انجمن جوانان برنامهای دارد که در آن به مردم کمک میکند
با داروهایشان، بنابراین مجبور نیستند ساعتها برای آن منتظر بمانند. من متوجه شدم
خیلی جالب بود که خیلی از بیماران بیرون منتظر بودند.
سیگار کشیدن.
بعد از این توقف به Y برگشتیم و ما
همه تجربیاتمان را به اشتراک گذاشتیم. همه آنها کمی متفاوت بودند اما آنچه ما
آموخته شد که انجمن YMCA آتلون چقدر از نظر اجتماعی مسئولیتپذیر است و چقدر
آنها برای جامعه خود کار میکنند. این افراد بسیار سخاوتمند و
آنها کمک میکنند و دارند برای مردم کیپ تاون تغییر بزرگی ایجاد میکنند.
La
شهر بعدی که بازدید کردیم کیپ تاون بود. این شهر کاملاً متفاوت بود. آنها
یک خانه بزرگ، یک برنامه منطقه Y و چندین برنامه دیگر دارم. من این کار را نکردم
به دلیل سفرم به آتلون، مدتی را اینجا میگذرانم. چیزی که از یکی از آنها یاد گرفتم
صحبت با مدیران آنها در مورد برنامه پیشگیری از مواد مخدر و باندهای تبهکار بود.
برندون مستقیماً به قلب جامعه میرود و بچههایی را پیدا میکند که
مواد مخدر مصرف میکنند، میفروشند یا در باندهای تبهکاری هستند و سعی میکنند از طریق آنها کمک کنند
برنامهها. او قبلاً معتاد به مواد مخدر و عضو باند بوده، بنابراین «متوجه ماجرا میشود».
یک برندون دیگر از ایالتها هست که ۶ سال است در کیپ تاون است.
هفتهها با کمک هزینه تحصیلی، برنامهنویسی برای نوجوانان انجام میدادم.
آخرین Y که بازدید کردیم
سفر ما به انجمن YMCA کیپ فلتس بود. هرگز نمیتوانستم تصور کنم که چه
آن روز را تجربه خواهم کرد و اینکه چگونه زندگی من را برای همیشه تغییر خواهد داد.
صبح سفرمان را با ۳ ون که بیشترشان سفید بودند آغاز کردیم و یک
تعداد کمی آمریکایی سیاهپوست. راننده ما در قلب بدترین [حادثه/حادثه/...] رفت
فقری که تا به حال در معرض آن قرار گرفته بودم. همینطور که داشتیم وارد میشدیم، از کنار مردم رد شدیم.
کباب کردن پای مرغ، مرغ کامل و بسیاری از چیزهای دیگر در فضای باز.
ردیفهایی از کانتینرها وجود داشت که در آنها آرایشگاه، غذا و ... برپا کرده بودند.
فروشندگان و انواع دیگر مشاغل. بدون تهویه مطبوع، بدون کار
آب، و در بیشتر موارد برق وجود ندارد. فقط آنهایی که ژنراتور دارند، دارند
برق
مردم همه جا بودند و باید بگویم که من کمی ...
وقتی ما را در حال رانندگی با ونهایمان تماشا میکردند، عصبی بودند. احساس کردم که
توی فیلمها بود که از میان جمعیت آدمهایی که دزدکی به ما نگاه میکردند، رانندگی میکردم
پنجرهها. تنها دلیلی که ما اذیت نشدیم این بود که Y خیلی
به خاطر کاری که انجام میدهند مورد احترام هستند. ما تنها سفیدپوستان آنجا بودیم
منطقه و پس از بازدید از موزه آپارتاید و کسب اطلاعات بیشتر در مورد
اینکه سفیدپوستان چگونه با سیاهپوستان رفتار میکردند، میتوانم بفهمم که چرا از ما متنفر بودند.
و احتمالاً بسیاری از آنها هنوز هم این کار را میکنند و من نمیتوانم آنها را سرزنش کنم.
We
به سمت یک کانتینر کشیده شدند و به آنها گفته شد که پیاده شوند - این Y است. همه
۲۷ نفر از ما در این کانتینر جمع شدیم و از آن عبور کردیم. این یک آزمایش سلامتی بود.
کلینیکی که در آن آزمایش اچآیوی/ایدز انجام میدهند و کاندوم توزیع میکنند. به ما گفته شد
که از هر دو نفر، آزمایش اچآیوی یک نفر مثبت است. هماهنگکننده توضیح داد که
به ما میگویند که آنها سعی میکنند مردم را آموزش دهند و آنها را به استفاده از کاندوم ترغیب کنند.
از شیوع این بیماری جلوگیری کنند. آنها همچنین به زنان باردار آموزش میدهند تا
آنها آن را به کودک منتقل نمیکنند. اگر آنها مصرف ویتامینهای خود را ادامه دهند و ...
کاری که آنها باید انجام دهند این است که میتوانند از انتقال آن به فرزند متولد نشده خود جلوگیری کنند.
La
هماهنگکننده داستانش را با ما در میان گذاشت. او در ۱۵ سالگی بچهدار شد و ...
میدانم به کجا مراجعه کنم. او در برنامه Y شرکت کرد و اکنون ...
او در رشته مشاوره درس میخواند و به دیگران کمک میکند. او شروع به گریه کرد.
و همه ما با او گریه کردیم. این کارکنان YMCA واقعاً شگفتانگیز و دلسوز هستند.
اشخاص حقیقی.
ایستگاه بعدی سفر ما به کیپ فلتس، یک ... بود.
مدرسه. وقتی رسیدیم، از ونها پیاده شدیم و به سمت
زمین بازی. چند پسر جوان با یک توپ نیمه تخت فوتبال بازی میکردند.
و یک گل خانگی در فوتبال. به نظر نمیرسید که برایشان مهم باشد و وقتی
بعضی از بچههای ما با آنها بازی میکردند.
ناگهان شروع کردیم به
صدای آواز خواندن زنان را میشنوم. به اطراف نگاه میکنم و حدود ۱۵ زن را میبینم که روسری به سر دارند.
سرها، لباسهای آفریقایی، بعضی از آنها دندانههای زیادی ندارند و از همه مهمتر
شکلها و اندازهها، به سمت ما میرقصند. من هرگز چیزی شبیه به این ندیدهام
آنها واقعاً فوقالعاده بودند. آنها برای استقبال از ما رقصیدند و آواز خواندند.
به YMCA آنها. وقتی کارشان تمام شد، همه آنها را بغل کردم و به آنها گفتم
چقدر آنها را دوست داشتم. شروع به گریه کردم و احساسات بر من غلبه کرد.
همین که برگشتم، زن جوانی را دیدم که هماهنگکنندهی ... بود.
کلینیک. او را در آغوش گرفتم و وقتی به او گفتم که دوستش دارم و آن را فراموش کردم، بغضم شکست.
قرار بود کمک کنیم. من اینجا را به عنوان فرد دیگری ترک کردم و هر چقدر که ما به آنها کمک کردیم، آنها نیز به ما کمک کردند.
آنها علیرغم شرایطشان سرشار از زندگی هستند. ما چیزهای زیادی برای یادگیری داریم.
از این زنان در هر سن، اندازه و پیشینهای. من تحت تأثیر قرار گرفتم
سخاوت و روحیهشان.
آخرین بخش سفر ما به
کیپ فلتس وای چند اجرای رقص از برخی از خوانندگانشان را در برنامه گنجانده بود.
نوجوانان. این نوجوانان برنامه را توسعه دادند، رقصها را طراحی کردند، قرار دادند
آنها را به موسیقی دعوت کرد و برای ما اجرا کرد. این یک رقص آفریقایی است
اجرا و نوجوانان عالی بودند.
خیلی چیزهای دیگه هم هست که باید
درباره برنامه نوجوانان، اردو، سفر به کوه تیبل، بگویید
سفر به سرزمین شراب، دوستان و معاشرت. با این حال، من
در پایان، داستانی از زن جوانی به نام ملیکه از محله کیپ فلتس وای.
من و جوآنی به داستان او گوش دادیم و تحت تأثیر این زن جوان قرار گرفتیم.
او حالا ۱۷ ساله است - تولدش امروز بود. او از خانهای آمده بود که در آن
مادرش فاحشه و پدرش الکلی بود. او مورد آزار و اذیت قرار گرفته بود و
وقتی برنامه زنان جوان Y را پیدا کرد، خیلی ناراحت شد. این یک برنامه است
برای زنان جوان تا به آنها کمک کند قوی باشند و به پتانسیل خود برسند. Y
کارکنان هفتهای ۱ تا ۱.۵ ساعت با این زنان جوان ملاقات میکنند تا به آنها کمک کنند.
با مشکلات آنها همراه باشید و برایشان مربی باشید. متأسفانه آنها ...
بودجه خود را از دست میدهند، بنابراین باید راهی برای کمک به آنها پیدا کنیم.
ملیکه بود
خجالتی با اعتماد به نفس کم یا بدون اعتماد به نفس و قادر به صحبت در جمع نبود
از یک گروه. ما او را تماشا کردیم که با اعتماد به نفسی مانند هر جوان دیگری با ما صحبت میکرد.
ما میدانیم و ریکی، مدیر YMCA، هنگام صحبت در مورد اینکه چگونه اشک ریخت
او راه درازی را پیموده است. او در مدرسه درس میخواند و امیدوار است که به دانشگاه برود.
In
در پایان، امیدوارم از سفر ما در این مسیر، برداشتی داشته باشید.
آفریقای جنوبی و YMCA هایی که از آنها بازدید کردیم. این سفری بود که هرگز فراموش نمی شد و من
خیلی ممنونم که جونی تونست اینو با من در میون بذاره. من و جونی این کارو خواهیم کرد.
چندین ارائه با تصاویر و داستانها ارائه خواهم داد. ما ملاقات کردیم، بنابراین
بسیاری از افراد فوقالعاده سخاوتمند در طول سفرهای ما، نه تنها در جنوب،
آفریقا، اما از آمریکا
یازده انجمن YMCA وجود دارند که بخشی از ... هستند.
ائتلاف آفریقای جنوبی به رهبری نورم جوینر، که اتفاقاً کار بزرگی هم انجام داد
از شغلی که این را سازماندهی کرده است. از نورم، تام ولنتاین (YUSA)، کوین تشکر میکنیم.
واشنگتن از بوستون، اریک مان از جکسونویل و بارون
هردلین-دوهرتی، مدیرعامل YMCA شهرستان سن دیگو، به خاطر پیشبرد این ...
ابتکار عمل برای ایالات متحده
مشتاقانه منتظر ادامه مطلب هستیم
مشارکت و دعوت از هر کسی که مایل به کمک است با من تماس بگیرد
ldangelo@ymca.orgاین یک کار اجتماعی واقعی است که توسط افراد واقعی انجام میشود.
و این الهامبخش کار Y است. من خیلی افتخار میکنم که عضوی از YMCA هستم.
من و کارکنان از شما بابت خواندن داستانمان سپاسگزاریم!
روز بخیر - لیزا و جونی
