سلام به همه، آنیسا اینجاست! برای آن دسته از شما که ممکن است ندانید من هدایتگر سیستمهای جوانان TAY Oceanside هستم! TAY Oceanside یک برنامهی حضور و غیاب و اطلاعرسانی برای جوانانی است که در شمال شهرستان سن دیگو دچار بیثباتی شدهاند. یک هفته پیش، به پناهگاه سنت وینسنت رفتم تا در رساندن مایحتاج به شرکتکنندگان جوانمان کمک کنم. در حین رانندگی، در ذهنم گم شدم، همانطور که عمیقاً به امسال فکر میکردم. متوجه شدم که زندگیام چقدر تغییر کرده است. اینکه چگونه از یک شرکتکننده به یک کارمند تبدیل شدم. در هجدهمth در ماه نوامبر، من اولین سالگرد همکاریام با TAY و عضویت در خانواده خدمات جوانان و خانواده YMCA (YFS) را در Y جشن گرفتم. فکر کردن به اینکه سفر من با YFS در سال ۲۰۱۶، پس از فارغالتحصیلی از کالج محلی پاسادنا و انتقال به دانشگاه ایالتی سن مارکوس آغاز شد، دیوانهکننده است. میدانم برخی از شما ممکن است چه فکر کنید، اینها چه ارتباطی با بیخانمانی جوانان دارد؟
من ۲۲ ساله بودم که روبروی مدیر مسکن Y برای THP+، یک برنامه مسکن برای جوانانی که قبلاً تحت سرپرستی والدینشان بودند، نشسته بودم.
من ۲۲ ساله بودم با رویای یک دختر بچه چهار ساله. رویایی که در طول ده سال سرپرستیام به آن پایبند بودم؛ رویایی که بعد از هر لحظه آسیب روحی آن را مرور میکردم؛ رویایی که با غریبههای بیشماری به اشتراک میگذاشتم که باور نداشتند من هرگز به جایی که امروز هستم برسم. من روبروی آن مدیر مسکن، آماندا، در اتاق کنفرانس CSUSM نشسته بودم و یادم میآید که با خودم فکر میکردم: "هیچ راهی وجود ندارد که او به من در برنامه مسکنش شانسی بدهد." به نحوی، زنی که روبروی من نشسته بود چیزی را در من دید که هنوز هم در خودم، حتی امروز، ندیدهام. آماندا به من شانسی داد، یک مدیر پرونده بینظیر، و فرصتی برای ثبات. شش ماه اول در خوابگاه، به افسردگی عمیقی فرو رفتم. از اینکه در یک تخت گرم میخوابیدم، میتوانستم دوش آب گرم بگیرم و یک غذای مناسب روی اجاق گاز بپزم، احساس گناه میکردم.
وقتی در ماشینم تنها و بیخانمان بودم، در حالی که مادرم پس از ۱۰ سال مصرف هروئین، برای ترک اعتیادش در بیمارستان مبارزه میکرد، هرگز نفهمیدم بیخانمانیام چه تاثیری بر من گذاشته است. چطور میتوانستم بفهمم وقتی مردم در طول سفرم مرا قوی، مقاوم و مدبر خطاب میکردند، این به چه معناست؟ وقتی جوان هستید، این کلمات را در گوگل جستجو میکنید و به این تعاریف نگاه میکنید و به فکر فرو میروید. با خودتان فکر میکنید، بیخانمانی چطور میتواند من را به این چیزها برساند؟ چطور ممکن است زنده ماندن در یک سیستم (تکراری) خراب مانند رفاه کودکان، مهارتی قابل انتقال به من داده باشد؟ ماهها شبها گریه میکردم تا بخوابم. در ترم اول دو درس را مردود میشدم و تنها چیزی که میخواستم این بود که به خانهام در لسآنجلس بدوم. چرا؟ چون قبلاً بر آن هیولای زیبا مسلط شده بودم. چون تمام زندگیام فقط هرج و مرج و درد بود. من فقط یک زندگی پرسرعت را بلد بودم که همیشه در حالت بقا باشم. هر روز صبح، هدفم این بود که روز را بگذرانم و امیدوار باشم روز بعد را ببینم.
با گذشت زمان، فهمیدم که هرگز متوجه نشدهام که تمام عمرم در حالت بقا بودهام. تقریباً دو دهه از زندگیام را صرف تجزیه و تحلیل هر موقعیتی با حالت فعال «جنگ، گریز یا یخ زدن» کردم. میگویند آن دسته از ما که سرپرستی را تجربه کردهایم، به اندازه جانبازان جنگ دچار اختلال استرس پس از سانحه هستیم. اولین باری که این آمار را شنیدم را به یاد دارم. این قطعه پازل گمشده بسیاری از معماهای حل نشده گذشته من بود. منطقی بود. من جوان، شکسته، مغرور و با تشخیصهای سلامت روان بودم که به سختی میتوانستم آنها را درک کنم. سالها خودم را به خاطر انتخابهای مادرم سرزنش میکردم. سالها فکر میکردم مشکلی با من وجود دارد، فقط برای اینکه یاد بگیرم هر واکنشی که احساس میکردم طبیعی است. البته که در 6 ماه اول پس از بیش از یک سال زندگی در ماشین، افسرده و خاموش بودم.
دیگه چیکار باید میکردم؟
آیا انتظار میرود که با تماشای آقای راجرز از خواب بیدار شویم و امیدوار باشیم که دنیای ما تغییر کند، چون جایی برای زندگی داریم؟ این فقط نیمی از راه است. مهارتهای بودجهبندی چطور؟ یادگیری نحوه صحیح نظافت چطور؟ درک این موضوع که واقعاً اجاره دادن یک دربازکن چقدر مهم است چطور؟ داشتن یک دربازکن قوطی کنسرو چقدر مهم است، بله، من گفتم، یک دربازکن قوطی کنسرو چقدر مهم است. چه کسی به ما یاد میدهد که چگونه اختلافات را حل کنیم، در حالی که بسیاری از ما از جوامعی آمدهایم که یک زمین چمن باز در حیاط خلوت محل دعواهای مشتزنی زیادی بوده است؟ بزرگترین چیزی که هیچ کس تا به حال به من یاد نداده، دفاع از خود است! استفاده از صدایم و دفاع از خودم در میز بزرگ. یادآوری به ارائه دهندگان خدمات درمانی و مددکاران اجتماعی که "هی، من فقط حروف اول اسم، شماره پرونده یا فقط چهار شماره آخر کارت تأمین اجتماعیام نیستم. من یک انسان هستم، با لایههایی از آسیبهای روحی، که شما فکر میکنید آن را درک میکنید، اما نمیدانید که اعتماد من چقدر شکسته شده است. اینکه میخواهم روزی در آن طرف میز باشم و به افرادی مثل خودم کمک کنم."
وقتی درباره بیخانمانی جوانان صحبت میکنیم، همیشه درباره آمار صحبت میکنیم. ما داستانهای موفقیت را برجسته میکنیم و میپرسیم که برای افزایش این موفقیتها چه کارهای بیشتری میتوانیم انجام دهیم. من به عنوان یک جوان، از اینکه یک عدد، یک آمار در نظر گرفته شوم و در اتاقی پر از افرادی بنشینم که هرگز از من نمیپرسیدند چه میخواهم، متنفر بودم. با همکاری با برنامه TAY جوانان، تمام تلاشم را میکنم تا مطمئن شوم جوانانمان احساس امنیت، آسایش و آرامش میکنند. زمانی بود که دوست داشتیم جوانانمان را در فضاهای خود ببینیم و خنده و لبخند را در طول گفتگوهای میزگرد بشنویم. اکنون، در طول یک بیماری همهگیر جهانی، تمام تلاش خود را میکنیم تا مطمئن شویم که آنها هنوز اینجا هستند. تمام تلاش خود را میکنیم تا احساس کنند TAY هنوز خانواده ماست. ما برای شناختن آنها و حمایت از رویاهایشان وقت میگذاریم. تقریباً شبیه یک افسانه به نظر میرسد، اما من در لسآنجلس هیچ نوع حمایتی مانند آنچه در YFS داشتم، زمانی که شرکتکننده بودم، نداشتم. نمیدانستم که روزی در کنار قهرمانانی که مرا نجات دادند، کار خواهم کرد.
در زیر نامهای کوتاه آمده است تا به همه ما یادآوری کند که چه کاری انجام میدهیم، چگونه آن را انجام میدهیم و چرا واقعاً مهم است.
بگذارید رک و راست بگویم که من فقط یک YSN هستم، یک انسان کوچک، که امیدوارم به انجام کاری که دوست دارم ادامه دهم و روزی یک نفر را تحت تأثیر قرار دهم. لبخندی بیاورم، یا خندهای برای تلطیف فضا. من صدای مردم یا یک قهرمان تازه انتخاب شده نیستم، من فقط آنیسا هستم.
به جوانانی که ممکن است این مطلب را بخوانند، به سایر ارائه دهندگان خدمات و خانواده Y: من این کار را برای پول انجام نمیدهم. من این کار را انجام میدهم زیرا میخواهم چهرههای شگفتانگیز بدانند که تنها نیستند. به جوانان: میخواهم بدانید که بدون صدای شما و بدون رویاهایتان، این کار هیچ معنایی ندارد. میخواهم بدانید که صرفاً به این دلیل که ما عناوین شغلی خاصی را حمل میکنیم، به این معنی نیست که زمینههای مشترکی نداریم. یک تیم از قهرمانان به مهارتهای تخصصی نیاز دارد و به من اعتماد کنید، آموزش تمام اعتبار را ندارد. میخواهم بدانید که ما واقعاً از همه شما حمایت میکنیم. من هر روز صبح از خواب بیدار میشوم و خودم را برای چیزهای جدیدی که به ما یاد خواهید داد آماده میکنم. هر شب با این فکر به خواب میروم که چگونه میتوانیم برای همه شما بهتر عمل کنیم. ما دائماً در حال رشد و تکامل هستیم. بزرگسالی سختترین کاری است که میتوانید در زندگی انجام دهید، اما میخواهم باور کنید که این زیباترین بخش زندگی شماست. هیچوقت برای هیچ چیز یا هیچ رویایی دیر نیست! آنها ما را بازماندگان مینامند، اما من ما را جنگجویان مینامم. داستانهای ما در هم میآمیزند تا بوم نقاشی زیبایی بسازند که به ما امکان میدهد آگاهی خود را در مورد موانعمان افزایش دهیم. میخواهم بدانید که داستان شما متعلق به شماست و نه هیچ کس دیگری؛ شما میتوانید تصمیم بگیرید که چه کسی خواهید بود، نه آنچه که به شما میگویند نمیتوانید باشید. آنها به من گفتند که من هر چیزی خواهم بود که نیستم. من امروز اینجا هستم تا مطمئن شوم که دقیقاً در همان جایی که هستید، با شما ملاقات میکنم. تنها چیزی که به آن وفادار ماندم، خودم بودم، حتی زمانی که خودم را درک نمیکردم. من حتی زمانی که ناامنیهایم هر روز و هر روز به من فریاد میزدند، صادق بودم.
آن روزهایی که به تسلیم شدن فکر میکنی، حدس بزن چی، من هنوز آن روزها را دارم. میدانم به چه فکر میکنی، "چطور میتواند آن روزها را داشته باشد وقتی که آن طرف میز است؟ او موفق شد، درست است؟" نه. بزرگترین سفری که تا به حال در زندگی خواهی داشت، زندگیای است که برای خودت برنامهریزی کردهای. همیشه به خودت وفادار بمان. به خودت یادآوری کن که در طول جنگی که جنگیدیم چه فرشتگانی را از دست دادیم و چقدر مهم است که هنوز اینجا با ما هستی. من کامل نیستم، در واقع از آن خیلی دورم. من دو هماتاقی دارم، حقوقم از چک تا چک است و هنوز هم وحشت دارم که دوباره بیخانمان شوم. درد از بین نمیرود، اما روبرو شدن با ترس و روبرو شدن با آن، شجاعانهترین کاری است که میتوانی به خودت بدهی. وقتی از کسی کمک میخواهی، پشت آسیبپذیری، توانمندی وجود دارد. من قبلاً فکر میکردم میتوانم همه کارها را به تنهایی انجام دهم، اما حدس بزن چی، خیلی اشتباه میکردم. حالا از درخواست کمک دست نمیکشم. ما انسانیم و گونه ما از این نظر که با هم پیوند برقرار میکنیم و کار میکنیم، منحصر به فرد است. سخت است، اما کاری که ما انجام میدهیم به این دلیل است که شما در حال انجام آن هستید! به تلاش کردن ادامه دهید، به تلاش ادامه دهید و به یاد داشته باشید که هر احساسی که دارید طبیعی و قابل قبول است. از صداهای زیبای خود استفاده کنید، آن قلبهای بنفش را بالا نگه دارید زیرا شما لیاقت دارید که زخمهای خود را بپذیرید. زخمهای ما داستانی را روایت میکنند، بنابراین وقتی آمادهاید که آن را به اشتراک بگذارید یا نه، این حق شماست. هرگز خودتان را دست کم نگیرید؛ به افرادی که به شما میگویند هرگز نمیتوانید یا به فرد بزرگی تبدیل نخواهید شد، بخندید؛ به یاد داشته باشید که بخندید زیرا خنده راهی عالی برای عبور از درد است؛ به یاد داشته باشید که گریه کنید زیرا این بدن شماست که لایهای را برای لایه جدیدی از رشد میریزد؛ هرگز فراموش نکنید که شما در آنچه هستید و در کاری که انجام میدهید شگفتانگیز هستید!
ماه نوامبر به پیشگیری از بیخانمانی و فرار جوانان اختصاص داده شده است.
ما شعار میدهیم که «کاناپه خانه نیست» و «هر جوانی لیاقت یک سقف را دارد». حقیقت این است که کاناپه برای بسیاری از ما خانه بوده و هست، اما خانهی پایداری نیست. سقف برای هر جوانی نیازمند لایههای زیادی از تغییرات سیستماتیک است که از پویایی خانواده شروع میشود و با رشد جوانان ادامه مییابد. ما داریم کار را انجام میدهیم، داریم تمام تلاشمان را میکنیم، و به هیچ وجه این کار یک شبه انجام نخواهد شد. وقتی کسی را در خیابان میبینید که در صف استارباکس نشستهاید و لاته سفارش میدهد، برایش چیزی سفارش دهید و با او گپ بزنید. در آن لحظه به امتیازی که استفاده میکنید فکر کنید. به این فکر کنید که چگونه اکثر ما این روزها از روی کاناپه کار میکنیم و اساساً خانهی شما در دفتر کار خانگیتان است، درست است؟ به دوستانمان که فقط میدانند چگونه از مغز چپ خود استفاده کنند، یاد بدهید که فرض کنند جوانان ما میتوانند ظرف یک روز شغلی پیدا کنند و به آنها یادآوری کنید که همه ما میدانیم پول مالیاتدهندگانمان کجا میرود. بیایید سهم خود را در آموزش خودمان همزمان با تکامل این مسیر کاری انجام دهیم و آنچه را که میدانیم به افرادی که آن را نمیفهمند، آموزش دهیم. به خاطر امتیازی که دارید احساس گناه نکنید و سپس برای کمک مالی به سازمانهایی مانند این عجله نکنید تا بتوانید شبها بهتر بخوابید، زیرا این کار هم مشکل ما را حل نمیکند. مراقب دوران نوجوانی خود باشید و به یاد داشته باشید که این روزهای باشکوهی هستند که بسیاری از جوانان ما هرگز آنها را درک یا تجربه نخواهند کرد. تغییر با شما شروع میشود و سپس شما آن را به دیگران منتقل میکنید، به این امید که کسانی که به آنها آموزش دادهاید تحت تأثیر دانش قرار گیرند و در نتیجه آن را به دیگران منتقل کنند!
برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد فعالیتهای انجمن جوانان برای پایان دادن به بیخانمانی جوانان، به وبسایت www.ymcasd.org/yfs مراجعه کنید.