لباس من شروع کردم به پوشیدن آنها به عنوان یک شوخی برای نمایش اسب در جمعهها، اما کمکم تبدیل به یک چیز شده است - جفت مورد علاقه من جفتی است که در عکسی که از یکی دیگر از اسبسواران قرض گرفتهام، وجود دارد. آنها پدربزرگهای او هستند و او آنها را در دهه ۵۰ میلادی میپوشید.
باندانا - من حدود ۵۰ تا از آنها را در همه رنگها دارم، از بچگی در اردو شروع به استفاده از آنها کردم و برای هر کاری خیلی مفید هستند، یک راه حل سریع برای خراب شدن زین اسب، برای پاک کردن دستها، برای فین کردن، و مورد علاقه شخصی من برای پوشاندن موهای کلاه ایمنی در تابستان.
دستبند دوستی - من شخصاً دستبند خودم را به مچ پاهایم میبندم و در هر مقطع زمانی حدود ۱۲ تا از آنها را دارم. مردم و اردونشینان آنها را برای من درست میکنند و آنها خاطرهای فوقالعاده از اردو، دوستان و خانواده در سراسر جهان هستند. وقتی بالاخره پاره میشوند، آنها را در آتش میاندازم و آرزو میکنم.
سگک کمربند نعل اسب - سگک کمربند مورد علاقه من این نعل اسب است، نعلبند اردوگاه ما آن را به شکل یک نعل اسب واقعی برای من درست کرد. فوقالعاده است و به من یادآوری میکند که انسانها و اسبها همیشه چه رابطه خاصی خواهند داشت.
پیراهن ورزشی کمپ - همیشه هر جا که میروم با من است، کمپ ویلسون اولین کمپی است که در سن ۱۰ سالگی به آن رفتم، همچنین اولین جایی که سوار اسب شدم و نامش جول بود!! جایی است که همیشه آن را خانه مینامم؛ من این یکی را بیشتر دوست دارم چون وقتی بالاخره به سن قانونی رسیدم که عضو گروه اسبدوانی شوم، در طراحی این پیراهن ورزشی کمک کردم. این اولین پیراهن اردوی من بود که پشتش نوشته شده بود اسب.
نیمپایهای من - من این جفت را از زمان دانشگاه داشتهام، آنها از زخم شدن پا هنگام اسبسواری جلوگیری میکنند، همیشه دم دست هستند و روی هر شلوار و چکمهای جا میشوند. من آنها را در طول سال در کامیونم نگه میدارم و در تابستان در انبار آویزان میکنم، بنابراین همیشه آمادهام که با چند اسب کوچک سر و کله بزنم.
کلیدهای کمپ من - یک مربی قدیمی کمپ به من گفت هر چه کلیدهایت بزرگتر باشند، احتمال اینکه مردم وقتی از تو قرض میگیرند آنها را به تو برگردانند بیشتر است. پارسال تراکتور کمپ کلیدهایم را خورد و تعمیرکاران سر این موضوع من را مسخره میکردند، بنابراین از آن موقع به بعد مدام به کلیدهایم اضافه میکنم. بندهای آویز همه هدایایی هستند که از طرف مردم یا جاهایی که رفتهام به من داده شده است.
شان کانر -
شان در کلرادو متولد و در اوهایو بزرگ شد. او از سن ۱۰ سالگی شروع به رفتن به کمپهای Y کرد و آنقدر اوقات خوشی را سپری کرد که هرگز نمیخواست آنجا را ترک کند و واقعاً هم نخواسته است. پس از دبیرستان، به دانشگاه کنتاکی رفت و مدرک علوم خانواده گرفت. در تمام این مدت با اسبها کار میکرد و تا جایی که میتوانست به کمپ میرفت!! از زمان دانشگاه، او تمام وقت در کمپ کار کرده است و چند وقفه داشته تا به عنوان مدیر نوجوانان خطوط کروز کارناوال کار کند و همچنین به کودکان مهدکودک در تایلند زبان انگلیسی تدریس میکند. او عاشق سن دیگو شده و تقریباً ۳ سال است که اینجا است. او عاشق کوهها و اسبهای مارستون و رینتری است، در حالی که هنوز هم میتواند اوقات فراغت خود را در ساحل بگذراند. سن دیگو همه چیز دارد و شان هرگز نمیخواهد دوباره زمستان را در اوهایو بگذراند!! نقل قول مورد علاقه او این است: "فقط یک موفقیت وجود دارد - اینکه بتوانید زندگی خود را به روش خودتان بگذرانید". و راه او این است که تمام روز در بیرون از خانه در کوههای جولیان، کالیفرنیا بازی کند.
